پس از هزاره در مقابل بی نهایت بیهوده

بی نهایت شوخی. از پیتر آلن کلارک.

خاطرات من از دهه 90 پراکنده است ، زیرا در زمان تولد من بود. مانند من ، رمان بی نهایت جادوگر دیوید فاستر والاس در سال 1996 به جهان آمد و در عصر فوران گوشی های هوشمند ، رسانه های اجتماعی و رایانه های شخصی بزرگ شد.

این مشاهدات بی نظیر و خودمحور باعث می شود این نکته را بگذرانیم - زمان هایی که در آن اثر نوشته شده است با زمان پایان رمان ، که بیش از یک ماه پیش نبود ، متفاوت است. با این حال ، همانطور که تام بیسل در پیش رو به نسخه بیستمین سالگرد بی نهایت بی نهایت می نویسد ، ایده های والاس در مورد اعتیاد ، عبادت و سرگرمی فقط با دستیابی روزافزون به فناوری و اوقات فراغت از اهمیت برخوردار شده است.

هزاره ها دارای تلویزیون باکس ، کاست و کارتریج بودند. من ، عضو مرزی Generation Z (یا "بعد از هزاره") ، یوتیوب ، کنسول بازی های ویدئویی و پخش موسیقی دارم. در حالی که نسل تلویزیون منوط به محتوایی بود که شرکتها برای نمایش روی صفحه نمایش خود انتخاب کردند ، پس از هزاره به کنترل تقریباً نامحدودی بر آنچه مصرف می کنیم داده شده است. در حقیقت ، آنچه شرکت های قرن بیست و یکم برای کسب درآمد شروع کرده اند ، انتخاب مصرف کننده به خودی خود است. دائماً با توجه و نگرش کم نظیر رقابت ما ، شرکت ها از طریق این انتخاب و در نتیجه هویت شخصی به ما سفارش می دهند تا در دریای دیجیتال آشوب ایجاد کنیم.

با وجود این تغییرات ، اکنون ما بدترین بحران مواد افیونی در تاریخ آمریکا را داریم. شیوع بیماری روانی رو به افزایش است. ما دونالد ترامپ را انتخاب کردیم.

و صحبت از ترامپ (من اولین کسی نیستم که مقایسه ای با جانی جنت رئیس جمهور جاسوسی Infinite Jest انجام دهم) ، اجازه دهید در مورد کارتون ها صحبت کنیم. من استدلال می کنم که برنامه های تلویزیونی از نظر هدف کمی تغییر کرده اند. کارتون هایی که هزاره ها تماشا می کردند ، نه تنها کارتونهای صبح شنبه های تحت اللفظی بلکه همچنین صندلی های بی پروا و ملودرام های بیمارگونه صمیمانه ، صرفاً سرگرمی و در نتیجه فرار بی ضرر از زندگی بودند.

محتوای ویدئویی اکنون ، خواه این برنامه های تلویزیونی Netflix ، یا وبلاگ های YouTube یا کلیپ های توییتر 30 ثانیه یا حداقل روشی است که با آن محتوا تعامل می کنیم ، تا حد زیادی از برنامه Raison d Biztre ، یعنی سرگرمی فاصله گرفته است.

به نظر می رسد که حتی احمقانه ترین مطالب همیشه جدی و اساسی است. به نمایش هایی مانند Bojack Horseman یا Rick and Morty بروید ، که در آن کارتون ها حالت های ما برای صحبت در مورد افسردگی و تنهایی هستند. به یادداشت های اینترنتی نگاه کنید ، که به جوانان یک رسانه غیر منتظره اما از نظر مهم راحت برای ابراز اضطراب خود می دهد. محتوا به طرز حیرت انگیزی خودآگاه شده است.

مصرف به خودی خود بسیار شدید شده است. دانش بشر همیشه بی نهایت به نظر می رسید ، اما اکنون دسترسی به آن دانش نیز بی نهایت به نظر می رسد. نتیجه ، حداقل در مورد اینترنت (اگرچه من می بینم که این امر در آموزش و سیاست گسترش می یابد) این است که افراد می توانند فضایی را برای خودشیفتگی عجیب اما شدید به خود اختصاص دهند.

این خودشیفتگی ذاتاً چیز بدی نیست. از بسیاری جهات ، آرزوی فرهنگی دیرینه برای اصالت و خودشناسی را برآورده می کند. با این حال ، این واقعیت که راوی Infinite Jest با آن دست و پنجه نرم می کند این است که خودشیفتگی و فناوری و وقت آزاد زیادی عناصر برای پرستش خود هستند.

و این فقط افرادی نیستند که تصاویر و شخصیتهای خود را عبادت می کنند ، بلکه افرادی نیز هستند که ایده خود و حفظ نفس را پرستش می کنند. شخصیت های Infinite Jest از این حس "من" محروم می شوند و سعی می کنند با اعتیادهای گوناگون ، که به معنای واقعی کلمه از بین رفته اند ، این کمبود را جبران کنند.

شخصیتی که به خود نزدیک می شود ، جیمز اینکدانزا (به معنای واقعی کلمه توسط خانواده اش "خود او" خوانده می شود) ، پدر شخصیت هال و خالق سرگرمی است. بر خلاف شخصیت های دیگر ، که فقط مواد اعتیاد آور مصرف می کنند ، جیمز در واقع خودش را ایجاد می کند. این توانایی برای ایجاد ، و در نتیجه دستکاری ، همان چیزی است که به او امکان می دهد بی نهایت اعتیاد آور و در نتیجه سرنوشت ساز ، سرگرمی همه را بدست آورد: یک بیان واقعی از نفس است.

هدیه ای که جیمز به پسرش می دهد ، از آنجایی که او هرگز به هیچ وجه توصیه کلامی به هال نمی دهد (دقیقاً مانند آنچه جیمز جویس برای والاس انجام می دهد) ، این توانایی "شوخی کردن" است. با این حال راوی درک می کند که عمل آفرینش جیمز است. برای غلبه بر اعتیاد ، در مورد الکل کافی نیست. این مسئله همانطور که در دوران مدرن ما وجود دارد ، به این دلیل است که جیمز کاملاً برای خودش "شوخی می کند" یا حداقل ، او سرگرمی را به عنوان تقطیر یک "خودش" کامل تصور می کند.

این حداقل تفسیر من از بی نهایت بیهوده است و اهمیت آن همچنان ادامه دارد. ما به دنبال جنجال کشیدن دادگاههای خودمان شده ایم و قطعات شطرنج را در محیط های دیجیتالی خود تغذیه می کنیم و احساس خودمان را تغییر می دهیم. این نهایی و فجیع ترین شکل عبادت است زیرا خود ، مانند همه چیز در زندگی انسان ، هرگز کافی نیست.

من فکر می کنم به راحتی می توان درک نادرست Jest Infinite آسان گفت که راه حل ، یا حداقل گزینه بهتر برای اعتیاد ، جهش ایمان به دعای مضراب و کلیشه های صمیمانه است. اگر اینگونه بود ، فکر نمی کنم ما هنوز در حال خواندن رمان در سال 2018 باشیم.

در عوض ، ما باید از احساسات اساسی و اهداف انسانی در زیر کلیشه ها یا به عبارت بهتر ، در زیر اینترنت یا اینترنت ، ویلا های یوتیوب و شاید رای دهندگان در طرف دیگر راهرو آگاه باشیم. بفهمید که همه در این دوره ای که عمل آفرینش به طور فزاینده ای دموکراتیک می شود ، کمی ناامید شده برای برخی از ارتباطات. استدلال می كنم ، این گامی به سوی تعادل بین خودشیفتگی و همدلی در عصر حاضر است و برای شروع به پاسخگویی به برخی از سؤالات بزرگتر در نامحدود بی نهایت. من کجای این آشفتگی هستم؟ معنای جدا بودن از یک جامعه چیست؟ زندگی یک زندگی صادقانه و مناسب و معقول چیست؟

اگر از نوشتن من لذت برده اید ، لطفاً از من در پاترون حمایت کنید: https://www.patreon.com/xichen