تفاوت بین "می توان" و "باید"

من همیشه با این مشکل خیلی بزرگ بوده ام

به محض اینکه کسی بگوید "شما نمی توانید این کار را انجام دهید" ، واکنش غریزی فوری من به شرح زیر است: "اوه بله؟ فقط صبر می کنید. "

همه تنها. زمان.

این باعث شده بارهای بی شماری در زندگی من به وجود آمده باشد. من پروژه هایی را انجام داده ام که شاید احساس غیرممکنی داشته باشند ، فهمیدم چگونه می توان به مکانهایی که ظاهراً برایشان تعطیل نبود ، وارد شدم ، و هزاران راه حل و راه حل را برای هر مشکل کوچکی که برطرف می کنم ، مغزم کردم. اهمیت دادن. کاملاً صادقانه - برای من انگیزه دارد. اگر همیشه به من گفته می شد می توانم هر کاری را که می خواهم انجام دهم ، هر زمان که می خواستم ، زندگی کمی سرگرم کننده تر می شد.

واقعی باشیم: سرگرم کننده در اصطکاک است.

اما دو منطقه وجود دارد که این "چالش" می تواند به من برگردد:

سناریو 1: فکر می کنم وقتی می گویم "ما به معنای واقعی کلمه نمی توانستیم کمتر اهمیت دهیم" می شنوم "شما نمی توانید این کار را بکنید".

خوب است که به یک چالش مستقیم پاسخ دهید. بد است با همه چیز یکسان رفتار کنیم.

بعضی اوقات ، من یک نگاه بیکار ، سوال یا گذر از فکر را به عنوان شروع یک چالش جدید تفسیر می کنم. این بسیار مشکل ساز است. به روزهای برنامه تلویزیونی "چگونه من با مادر شما آشنا شدم" فکر کنید و می فهمید که چرا. شخصیت بارنی استینسون دائما در جستجوی راه هایی برای بالا بردن سطح بازی خودش و نشان دادن دوستان خود ، خودش یا هر دو است. هر وقت یک فکر گذر به گروه دوستان حمله می کند - می گویند ، "هیچ کس نمی تواند دختری را بپوشد که آن پیراهن را پوشیده باشد" - خودش را به حالت رقابت راه می اندازد: "چالش پذیرفته شد."

در دنیای واقعی برای افرادی مثل من ، این چالش ها کاملاً واضح نیست مانند بازی های میخانه بارنی. (هرچند ، من اعتراف می کنم: بعضی اوقات است. بازگشت به دانشگاه ، من در اصل دوستانم را وادار کردم که "من را به چالش بکشند") که یک صندوق اسپاگتی را در یک جلسه بخورم. چرا؟ ای کاش می توانم به شما بگویم.) در عوض ، من در مورد چالش های خرد در مورد افراد اطرافم استنتاج می کنم. این موضوع مهم نیست - در مترو ، در یک کلاس در سالن بدنسازی ، در مطب. در هر شرایطی که من در آن باشم ، مواردی را از حالت خوش خیم ("شما احتمالاً نمی توانید همه اینها را حمل کنید") گرفته تا انتزاعی ("شما نمی توانید ادامه دهید"). و باز هم ، در حالی که این می تواند روشی باشد که به طور مداوم به خودم فشار بیاورم تا کارهای بیشتری انجام دهم ، این بدان معناست که من اساساً دائماً از تمام قدرت های چالش برانگیز و رقابتی ذخیره خود استفاده می کنم. من را به سمت ...

سناریو 2: من هزینه فرصت را که آیا "باید" انجام می دهم در نظر نمی گیرم.

"می تواند" وجود دارد و "باید" نیز وجود دارد.

من در اینجا درمورد "باید" درباره اخلاق یا اخلاقی بیشتر صحبت نمی کنم. من می خواهم فکر کنم قصد ندارم به سادگی برای به خطر انداختن افراد دیگر ، شکستن سیستم ها یا ویران کردن دنیای اطرافم ، چالش هایی را انجام دهم.

"باید" که من در مورد آن صحبت می کنم بیشتر شخصی و داخلی است. "آیا من واقعاً باید آن کار را انجام دهم؟" این در مورد این است که آیا من به عنوان یک فرد انفرادی که احتمالاً در هر روز خاص بیش از حد متعهد شده است ، باید این کار را انجام دهم.

به عبارت دیگر ، من نمی توانم از این سؤال خودم بپرسم: "هزینه ای که من برای انجام این کار به من می دهم چقدر است؟ و آیا واقعاً این * ارزش آن را دارد؟ »برای مثال ، هزینه سفر ، مدت زمان زیادی از خانه دور است و زمان کمتری برای بازیابی و ترمیم برای هفته آینده است. هزینه انجام یک پروژه جدید زمان کمتری برای صرف با دوستان و خانواده است. هزینه خرید چیزی که واقعا گران است ، برای دفعه بعدی هزینه کمی در حساب بانکی شما است.

من توانایی خرید آن لباس را دارم. اما من باید؟ گاهی اوقات پاسخ در اینجا "نه" است ، اما مطمئناً ، این اغلب ساده تر از آنچه گفته می شود انجام می شود.

شکستن از حلقه چالش

شما ممکن است این را "انتخاب نبردهای خود" بنامید ، اما این عبارت من را به یاد چیزهایی می اندازد که در مورد آنها بحث و گفتگو کنم ، در مقایسه با در نظر گرفتن چیزهای جدید برای به کار بستن. برای من اتفاق افتاده است که تنها راه بیرون آمدن از مارپیچ / ممکن است این باشد که به طور مرتب عمل و نظارت خود را انجام دهید. در عوض ، من می خواهم حداقل به انتخاب "چالش هایم" بر خلاف اجازه دادن به آنها اجازه دهم تا مرا انتخاب کنند.

در آغاز سال ، من مانترا سال نو را برای خودم تعیین کردم (همانطور که من هر سال انجام می دهم) تا "به ریتم شما برسه." من انرژی می گیرم و چیزهایی را که می برد از بین می برد. با نزدیک شدن به پایان آوریل ، اعتراف می کنم که من با این کار تاکنون فقط در حدود 50٪ از زمان موفق شده ام.

با هرگونه تغییر عمدی ، درست و طولانی شدن زمان و آزمایش و خطا طول می کشد. اما اگر در "حلقه چالش" خود نیز گیر افتاده اید ، امیدوارم که این به شما کمک کند در مورد راههای تنظیم مجدد کمی هم فکر کنید.

در ابتدا در Dry Erase منتشر شد.